مرتضى مطهري
531
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
اين تو كى باشى ؟ كه تو آن اوحدى كه خوش و زيبا و سرمست خودى مرغ خويشى ، صيد خويشى ، دام خويش صدر خويشى ، فرش خويشى ، بام خويش جوهر آن باشد كه قائم با خود است آن عرض باشد كه فرع او شده است گر تو آدمزاده اى چون او نشين جملهء ذرات را در خود ببين چيست اندر خم كه اندر نهر نيست ؟ چيست اندرخانه كاندر شهر نيست ؟ اين جهان خمّ است و دل چون جوى آب اين جهان حجره است و دل شهر عجاب ايضاً مولوى در دفتر پنجم مثنوى راجع به اينكه انسان لذت را بايد از باطن خود بخواهد نه از شراب ، مىگويد : اى همه دريا چه خواهى كرد نم ؟ اى همه هستى چه مىجويى عدم ؟ تو خوشى و خوب و كان هر خوشى تو چرا خود منت باده كشى ؟ جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سايهاند و تو غرض مىچه باشد يا جماع و يا سماع تا تو زو يا بى نشاط و انتفاع رجوع شود به ورقه هاى شراب ، همين اشعار . ايضاً مولوى ، صفحه 602 ، سطر 8 : موجهاى تيز درياهاى روح هست صدچندان كه بُد طوفان نوح ايضاً صفحه 225 :